X
تبلیغات
مهاجرین کشتی تمپا
این وبلاک خاطرات مهاجرین افغانی را باز گو میکند که در 26آگست2001 توسط کشتی تمپا نجات یافتند

با سلام

قسمت هفتم خاطرات مرا میخوانید ولی با تاخیر چند.

در قسمت های پشین خواندید که کشتی تمپا مارا نجات داد و دولت استرالیا قبول نکرد ما داخل ابهای جزیره کرسمس شویم و کاپیتان ناگزیر وارد اب کرسمس شد و سربازان نیروی دریای استرالیا داخل کشتی تمپا امدند

در اولین ساعات ورود نیروی دریای استرالیا به داخل کشتی درهای ورودی خروجی بین مهاجرین و کاپیتان کشتی بسته شد اطراف مارا بسته کردند به قسمیکه ما در یک جنگ اسیر شدیم سربازان استرالیا رفتار متفاوت داشت و خشین بر خورد میگرد !! ارتبات ما با دنیای خارج قطع شد حتی با کاپیتان کشتی. ما فقط کاپیتان را میدیدیم که از ان بالا مارا نگاه میکرد. دیگر رادیو ها امکان مصاحبه را با ما نداشت و هر چی میگزشت بین کاپیتان و سربازان نیروی دریای استرالیا بود و ما به خبر از همه چیز و نگران سرنوشت خود بودیم

بعد ازاینکه نیروی دریای استرالیا همه جا را در کنترل خود گرفت یک نفر شان   در جمع ما امد و به نماینده گی از دولت استرالیا گفت که من نمیتوانم بگویم که ایا شمارا اجازه خواهد داد به استرالیا داخل شوید یا خیر؟ ولی یک چیز دیگه گفتنی است که بسیاری از مردم استرالیا و گروهای که از مهاجرین در استرالیا حمایت میکنند و همچنین سازمان ملل و حزب گارگر استرالیا خواهان ان است که دولت استرالیا به شما اجازه بدهد و به استرالیا داخل شویدبعد از تمام شدن حرف های افسر. داکتر های نیروی دریای امدند و به انهای که مریض بودن دوا داد و طرف های غروب برای ما غذا اوردند و شب شد.

شب و روز ها یک چند روزی به همین قسم گزشت و ما منتظر دولت استرالیا بودیم که به ما اجازه ورود به استرالیا را بدهددر این مدت سفیر نوروژ در استرالیا از ما دیدن کرد چون کشتی تمپا که مارا نجات داده بود از نوروژ بود. نماینده ملل متحد امد و با ما گفتگو کرد و از مهاجرین دیدن کردند و رفتند به ما گفتند که ما از دولت استرالیا میخواهیم که به شما اجازه وردود به استرالیا را بدهد.

یک افسر کلان نیروی دریای استرالیا روزانه میامد و لپ تاب کوچک که با خود داشت انرا باز میکرد و از خبر های مربوط به دیروز استرالیا و انچه که در استرالیا در باره ما می گزشت مارا مطلع میکرد.

کشتی ما و مهاجرت ما در استرالیا سر خط خبرهای روز دنیا و استرالیا شده بود به خصوص که در استرالیا انتخابات خیلی نزدیک بود و دولت وقت استرالیا کوشیش میکرد به هر قسمی که شده از ما خوب استفاده کند.  

یکی دو روز می شد هیچ کس از ما خبر نگرفت یک قسم سکوت ترسناک دیده می شد یک حس دیگه پیدا کرده بودم تقریبا دو هفته می شد که در دریا بودیم وضع بهداشتی ما هر روز بد شده میرفت .

روز ۱۲ سیپتامبر ۲۰۰۱ شد افسر نیروی دریای در جمع ما امد و گفت که دولت استرالیا تصمیم گرفته شما را به جزیره نورو در اقیانوس ارام بیبرد و پروسه کارای شما تا سه ماه انجا تمام می شود و از هر کسی به صورت جدا گانه مصاحبه گرفته می شود و هر کسی شرایط پناهندگی را داشت ملل متحد برایش جای پیدا میکند و در ضمن خبر خوش دارم برای خوانواده ها و اطفال که در بین شما است.دولت نیوزیلند همه اطفال و زنها را قبول کرده و به نیوزیلند میروند.

بعد از اتمام سخنان نماینده استرالیا واقیعیت های دیگری که در دنیای اطراف ما به وقوع پیوسته بوده نمایان شد نهم سیپتامبر ۲۰۰۱  احمد شاه مسعود توسط خبر نگار عرب کشته شده بوده. ۱۱ سیپتامبر ۲۰۰۱ بورج تجارت جهانی در نیورک توسط سازمان القاعده منفجر شده. انتخابات که در استرالیا در جریان بود و دولت استرالیا از این و قایع به خصوص حمله ۱۱ سیپتامبر به نفع خود استفاده کرد و ورود ما به استرالیا را خطر برای امنیت استرالیا تعریف کرد و مارا تروریست نامید و  افکار عمومی را نسبت به مهاجرین تغیر داد و حزب کارگر که تا دیروز خواهان  امدن ما در استرالیا بود بعد از حمله یازده سیپتامبر نظر شان تغیر کرد و در پارلمان به نفع دولت رای داد و سرنوشت ما بد بود و بدتر شد.

بعد از شنیدن این واقعیت های تلخ دیوار امید ما فرو ریخت و خیلی از زندگی نا امید شدیم واقعا که سرنوشت چی دفتر را برای ما نوشته بوده؟ چند روزی که داخل کشتی شکسته بودیم و هر لحطه طوفان مارا غرق میکرد و از انجا نجات پیدا کردیم و تمام امید ما به دولت و مردم خوب استرالیا بود تا مارا پناه دهد ولی بد بختانه دولت استرالیا مارا زندان کرد.

جزیره نارو در بین ابهای اقیانوس ارام واقع شده است و مساحت خاکش فقط ۲۵ کیلومتر است و نفوسش ۱۱۰۰۰ نفر از مردم بومی جزیره و مردم فیجی و تعداد کمی از مردم چین هستند. در روی نقشه اگر نگاه کنی جزیره معلوم نمیشود فقط نامش نوشته شده نارو

بعد از ظهر کشتی نظامی  مانورا در نزدیک کشتی تمپا پهلو ګرفت و کار انتقال ما توسط قایق های کوچک از تمپا به مانورا شروع شد یکی دوساعت طول کشید تا ما از تمپا به مانورا انتقال یافتیم

لحظه که از تمپا خارج می شدم یاد انروزی افتادم که تمپا امد و زندګی مارا نجات داد تمپا امد و به ما جان تازه بخشید یک زندګی نو به ما داد لبخند آرنی رینان کاپیتان کشتی و تمام خدمه کشتی تمپا همه اش یکدنیا ایثار بود و فدا کاری برای ما ولی بد بختانه امروز ارنی رینان با چهره ګرفته و مضطرب به ما نګاه میکرد در پس نګاهش یکدنیا غصه نهفته بود   ارنی رینان میخواست مارا همان قسمیکه نجات داده بود با افتخار از ما خدا خافظی کند ولی امروز او ګرفته بود  غمګین بود  ناراخت بود  او درک کرده بود سرنوشت ما چی است او فهمیده مارا کجا میبرند ولی ما بی خبر از خود به سوی زندان میرفتیم

به مانورا امدم کشتی نظامی بود با ششصد نفر نظامی و چند هلیکوپتر جنګی بر ګشتم و به تمپا نګاه کردم که ارام ارام از ما دور شده میرفت با خود ګفتم آرنی رینان شما مسولیت انسانی خودرا انجام دادی   تو  به ۴۳۸ نفر انسان زندګی دادی و ما تا زنده هستیم مدیون شما هستیم رنګ سرخت جریان زندګی ما است تمپا    ســـــــــــــــــــــــلام بر آرنی رینان مرد دریا

+ نوشته شده در  Sun 20 Jul 2008ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط فریاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نویسنده وبلاک با احترام به ازادی بیان و ارزش های انسانی مفتخر است که در جمع وبلاک نویسان فارسی زبان پیوسته است.
این وبلاگ منعکس کننده خاطرات خود نویسنده مهاجرین افغانستان و خصوصاَ مهاجرین کشتی تمپا می باشد.
شما هم اگر از مهاجرت خود خاطره دارید برای ما ارسال کنید.

پیوندهای روزانه
سایه عمر
حماسه’ زن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1391
آذر 1390
تیر 1390
آذر 1389
اردیبهشت 1389
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آرشیو موضوعی
ایا فکر میکنید افغانستان امنیت هست؟
موسیقی
اخبار مربوط به مهاجرین استرالیا
پیوندها
از زابل تا کابل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان